ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

70

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) نافع بدين گونه ثابت شد . نافع پدر عبد الله بن نافع است نخستين كسى است كه در بصره به پرورش اسب پرداخت و از عمر بن خطاب درخواست كرد پاره زمينى در بصره به او واگذار شود . عمر بن خطاب نامه‌يى به ابو موسى اشعرى نوشت كه ده جريب از زمينهايى كه در اختيار هيچ مسلمان يا اهل ذمه نباشد به او واگذار كند و او ساكن بصره شد . « 1 » نافع بن حارث از رسول خدا ( ص ) يك حديث نقل كرده است . گويد ابو الوليد خلف بن وليد ازدى ، از گفتهء خلف بن خليفه ، از ابان بن بشير ، از گفتهء پيرمردى از مردم بصره ما را خبر داد كه مىگفته است نافع بن حارث براى ما نقل كرد كه * همراه حدود چهار صد مرد در خدمت رسول خدا ( ص ) بوديم - ظاهرا در يكى از سفرهاى جنگى . آن حضرت جايى كه آب نبود ما را فرود آورد . اين كار گرچه به نظر مردم دشوار آمد ولى چون ديدند پيامبر فرود آمد آنان هم فرود آمدند . در همين حال ماده بزى كه شاخهاى بسيار زيبا و آراسته داشت پيدا شد و به راه خود ادامه داد و پيش پيامبر آمد . رسول خدا به دست خويش بز را دوشيد و همه لشكر را سيراب كرد و خود نيز نوشيد . گويد ، رسول خدا آنگاه خطاب به من فرمود : « اى نافع اين بز را نگهدارى كن هر چند نمىبينم كه بتوانى آن را نگهدارى كنى » . نافع مىگويد : پس از اينكه رسول خدا فرمود نمىبينمت كه ياراى نگهدارى اين بز را داشته باشى ، چوبى را استوار بر زمين كوبيدم و ريسمانى برداشتم و ماده بز را استوار بر آن بستم . پيامبر ( ص ) خوابيد . مردم هم خوابيدند . من هم خوابيدم . چون از خواب برخاستم ديدم ريسمان گشوده شده و ماده بز نيست . به حضور پيامبر رفتم و گفتم : ماده بز رفته است . پيامبر ( ص ) به من فرمود : مگر نگفته بودم تو نمىتوانى آن را نگهدارى ، همان كس كه آن را فرستاده بود خودش برده است . ابىّ بن مالك زرارة بن اوفى حرشى كه از قبيلهء ابى بن مالك است ، از او روايت كرده است .

--> ( 1 ) براى آگهى بيشتر درباره نامه‌هاى عمر كه هم براى مغيرة بن شعبه و هم براى ابو موسى نوشته شده است به ترجمه الوثائق ، به قلم اين بنده ، ص 330 مراجعه فرماييد .